نتایج جستجو برای عبارت :

محمودکریمی به دادم رسیدی

شعر بسیار زیبای قول دادم به کسی جز تو عادت نکنم از علی صفری

قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنماز غم انگیزی این عشق شکایت نکنممن به دنبال تو با عقربه ها می چرخمعشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنمعشق یعنی که تو از آن کسی باشی و منعاشقت باشم و احساس حماقت نکنم !چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشیبشود دور و برت باشم و جرات نکنم.عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد.بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم !بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرمتا به صد خاطره با چتر خیانت نک
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام از سال جدید :)
سلام از رمضان مبارک :)
ماه بندگی و عاشقی :)
اصلا دوست ندارم اینقدر زود داره میگذره کاش میشد تو این ماه متوقف شد :)
امروز یه کاری رو انجام دادم که مدتها تو فکرش بودم.
به قول معروف یه قورباغه قورت دادم:)
چون که در سال جدید به خودم قول دادم تا حد امکان نمازامو اول وقت بخونم و از اونجایی که وقت هایی که بیمارستان می‌رفتیم تایم نماز ظهر تموم میشد من همیشه نماز ظهرم رو با تاخیر می‌خوندم .اما امروز که اولین روز
امروز با بابام رفتیم محل کار عمو، در راه برگشت که با اسنپ بودیم راننده اسنپ ماسک نداشت.
من که همیشه چند تا ماسک همراهم هست یکی از اون ماسک ها رو از کیفم بیرون آوردم و دادم به راننده و بهش گفتم من سفیر سلامت مدرسه هستم.
راننده هم خوشحال شد و سریع ماسک رو زد.
راستش از این کارم لذت بردم.
در آهنگ چادر زری از محمود قربانی شما همراهان همیشگی موزیکا می توانید آهنگ جدید محمود قربانی به نام چادر زری را دانلود کنید این آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه متن آهنگ و لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود این آهنگ نهایت لذت رو ببرید و …
آهنگ چادر زری از محمود قربانی
چادر زری چادر زری از ♪ کوچه ما می گذری …  !! ♪♪
ناز فروشی ناز می فروشی …  !! ♪♪
مثل طلای زرگری …  !! ♪♪
چادر زری چادر زری از ♪ حال ما بی خبری …  !! ♪♪
ناز فر
متن آهنگ عشق منه یوسف زمانی
تکست شعر کامل اهنگ جدید یوسف زمانی به نام عشق منه در اولین مطلب درج می شود
یکی برسه به دادم دلمو به یکی دادم از خوبای روزگاره عاشقی همین یه بارهمثلمونو کسی نداره .سفرای دوتایی یدونه باشی خدایی حرف زدناش قشنگه با هیشکی نمیجنگههمیشه صاف و یه رنگه .عشق منه اینو چشمام داره فریاد میزنه توی هرکاری بگی عین منهچپ میره راست میره هی دل میبره .هرجا برم واسه ی دیدن اون گل میخرم داد و ندارمو پاش میذارمجز خودش با هیچ کسی کار
من از عصب کشی دندون ۶‌ وحشت دارم. نمیدونم بگم دارم» یا داشتم»
امروز بعد از ۵۰۰ هزار سال، رفتم برای کار کردن. و گس وات؟ اولین مریض اندوی ۶. دومین مریض اندوی ۶. سومین مریض اندوی ۶:)))
عصب کشی دندونهای اخر، چیزیه که فقط وقتی میرفتم دانشگاه انجامش دادم، اونم ۴ تا دونه. و بعد که رفتم طرح، اونجا روکش و عصب کشی جز کارهایی نیست که ازمون میخواستن و بعد یک فاصله دو ساله تا امروز.
نمیتونم خیلی جزییات رو بگم چون احتمالا متوجه نمیشین ولی به صورت خلاصه، یکی
جان جان تو شدی لیلی این خونه جان جان با تو دل صد تای مجنونه جان جان دوتا همزادیم و دیوونه جان جان شدی شیرین به تو دل دادم جان جان بهنام بانی من خودم صد تای فرهادم جان جان همه ی قلبمو بهت دادم
دانلود آهنگ جدید بهنام بانی به نام قرص قمر 2 Behnam Bani - Ghorse Ghamar 2 ترانه : کارن ؛ موزیک و تنظیم : حامد برادران
https://sanjamusics.ir/wp-content/uploads/2020/02/Behnam-Bani-Ghorse-Ghamar2.mp3iqsasy
نام رمان : معشوقه رئیس
نوشته‌: فاطمه صالحی
خلاصه : من مسیحم! یه مرد خشک که با هیچ احساسی بجز خشم و نفرت آشنا نیست! اما یه روز توی باندم به یه جاسوس بر‌می‌خورم! یه دختر ظریف و ترسو که زیادی برای جاسوسی از من تازه کاره خواستم بکشمش.تاوان خیانت به مسیح همینه.اما وسوسه ل+ب‌های سرخش اونم درست وقتی که از ترس زیرم می‌لرزید، منصرفم کرد. عذابش دادم.با هم‌خوا=بگی. اما تاوانش رو دادم.بالاخره منم تاوان کارهام رو دادم! من عاشق شدم.
.

اون مرده.
:)
اصلا حالش خوب نیست.با چشمای خودم دیدمش داره نابود میشه:)!
فقط یکمی خستس و از خودشم کلی متنفره.همین.
مشخصه رد دادم؟اره.رد دادم.
میخام بمیرممممممممممممممم"-"
یکی بیاد منو بکشه
توروخدا خلاصم کنید یه جوری.:)
مرگ من برو کامنتمو بخون.خب؟
دلم برای نوشتن توی این خونه خیلی تنگ شده !
امدم بنویسم من حالا کمتر تاثیر میپذیرم باید بگم عاقل تر شدم باز
 با شرایط کرونا کنار آمدم و همچنان دارم راه خودم رو میرم و با اعتیاد ! زندگی همچنان ادامه داره و یسری سختی ها ضمیمه هستن انگاری ، ولی من نمیتونم یسری از آدم‌ها رو ببخشم راسیتش چون حق خوریاشون قشنگ نیست . 
بگذریم ! 
تصمیم گرفتم امسال برای هدفم بیشتر تلاش کنم ! و توی این هدف با لذت وارد بشم میدونم توی ایران هممون شدیم ی افسرده و ناامید ولی خ
خب خیالم راحت شد اینم از تولد ام اس خان:) تبریک گفته شد .
حدودا یک ماه پیش یک ست براش برای خودم سفارش دادم حقیقتا اولین ست براشیه که دارم میخرم و خب خانواده ام از علاقه ی شدید من به این چیزا خبر دارند و شاید اونا تنها کسایی هستند که خبر دارند و بعدش شما 
خب جریان اینه که من ست براشی که سفارش دادم خیلی کامله و من به طرز وحشتناکی براشون ذوق زده ام اصا به امید هموناست که این چند وقت من زنده موندم .
بله نازنین های من فروردین ماه بعد تعطیلات عید از بل
بسم‌الله.
سلام!
+
امروز یک موضوع جدید برای این وبلاگ درست کردم؛ از اتاق درمان»
دیشب اولین مراجع واقعی‌م را بعد از سه مراجع آزمایشی و جلسات رول‌پلی(roleplay) دیدم. الان مثل همیشه پر از احساسات متناقض‌ام! سرافرازِ مضطرب با افکار ناکافی بودن!
طبیعتاً به خاطر حفظ رازداری راجع به جزئیات جلسات حرفی نمی‌زنم و صحبت جلسات به صورت خاص این‌جا نوشته نمی‌شود اما نگرانی‌های خودم، چالش‌ها و کلیات سیر جلسات را در این موضوع ثبت می‌کنم.
+
مراجع با شکایت یک
شعر زیبای شهید گمنام»
 
دعا کنید که من ناپدید تر بشوم
که در حضورخدا رو سفید تر بشوم
بریده های من آن سوی عشق گم شده اند
خدا کند که از این هم شهید تر بشوم
که ذره های مرا باد با خودش ببرد
که بی نهایت باشم، مدید تر بشوم
به جست و جوی من و پاره های من نروید
برای گم شده تن، پی کفن نروید
به مادرم بنویسید جای من خوب است
که بی نشانه شدن در همین وطن خوب است
در این حدود، من پاره پاره خوشبختم
در آستان خدا بی کفن شدن خوب است
همیشه مهدی موعود در کنار من است
و دست
همیشه فکر می‌کردم یه زندگی پربار و عاقبت به خیر اون زندگیه که وقتی موهات سفید شد و برگشتی به گذشته نگاه کردی ببینی به همه یا مهمترین هدف‌هات رسيدي و جلوی همه‌ی جمله‌های زندگیت نقطه گذاشتی و به یه نقطه ی خاص نهایی رسیده باشی. در اون لحظه می‌تونی بگی توی زندگی رشد کردی. 
اما الان فکر می‌کنم شایدم رشد واقعی همه‌ش رسیدن نباشه. گاهی روح آدمیزاد با نرسیدن رشد می‌کنه. اونجایی که برای یه هدف تلاش کردی و حقیقتش رو درک کردی و نرسيدي، لحظه‌ای که
دوشنبه اخرین امتحانمو دادم. حس و حالش مثل پارسال نبود.
اینکه توی هواس سرد زمستون بری مدرسه و امتحان بدی حس و حال قشنگتری داشت
ولی خوبیش اینه موقع امتحان دوستای واقعیو میشه شناخت
و یادم رفت بگم
سلام صبح بهمنیتون بخیر، بهمن رو از همه ماها بیشتر دوست دارم:)
ادامه مطلب
طبق عادت همیشه هندزفیری را توی گوشم فشار دادم و رفتم و رفتم. رفتن رسیدن است؟! چه میدانم. میرفتم که ننشینم. همین. توی اوهام خودم داشتم به این فکر میکردم که حاج حسین آقا خوب زندگی کرد. قشنگ چهل سال خدمت کرد و بعد شهید شد. مهدی هم همین را گفته بود که تو، دوست داری مثل حاج حسین باشی. ریش سفید کنی و بعد خوب بروی! چطور فکرهایم را خوانده بود؟! نمیدانم. 
توی همین فکر ها بودم که رسیدم به مدرسه. ای که محاسنش داشت سفید می شد را چند نفری احاطه کرده بودند.
صحنه اول:
همان طور که پاهایم راهشان را به سمت خیابان نظر کج می‌کردند، خیلی جدی و محکم برای خودم توضیح دادم که:
"این فقط یک پیاده‌روی معمولی و تماشای ویترین مغازه‌ها است و قرار نیست خرید کنیم."
بعد به خودم گفتم: 
"چشم!
و یواشکی در ذهنم کفش‌ها و شلوارها و مانتوها و روسری‌ها و حتی لباس‌های خانگی‌ام را مرور کردم و تصدیق کردم که واقعا به چیزی نیاز ندارم. 
به موجودی کارتم هم فکر کردم و بیش‌تر از قبل قانع شدم.
صحنه دوم:
داخل اتاق پرو، خودم را با مان
وقتی از این روزهام برای آدم‌ها حرف می‌زنم احتمالا این تصور رو درشون ایجاد می‌کنم که هیچ نقطه‌ی روشنی توی روزهام نیست. واقعیت اما خلاف اینه. هر روز ده‌ها بار احساس می‌کنم که توان بلند شدن و جنگیدن دارم. ده‌ها بار نور امیدواری روی زندگیم می‌تابه و فکر می‌کنم می‌تونم روزهایی که از دست دادم رو جبران کنم. اما چیزی که هست اینه که هر روز ده‌ها بار هم با سر زمین می‌خورم. اینه که یاد گرفتم دل‌خوش نباشم و جای اینکه هر بار پیِ این رد نور رو بگیرم،
یادم نیست چند روز پیش شروعش کردم. کتاب"موش‌ها و ادم‌ها"رو میگم.ولی امشب یعنی همین الان تموم شد.غم انگیز و غم انگیز و غم انگیز.
دلم میخواد به بهانه غم انگیز بودن کتاب یه مقدار گریه کنم اما نشد.
کارای عقب افتاده م این چندروز انجام دادم یه سری دیگه هم مونده که قبل از تموم شدن این هفته روال میشن.
نمیدونم اگر کتاب های نخونده شده ی توی قفسه هام نبود باید چیکار میکردم.
حالم بد بود ؛ به شدت. صبحونه خورده دیگه ناهار نخوردم ؛ خوابیدم و خوابیدم و خوابیدم. حال بدم تغییری نکرد. اتفاقاتی افتاد که موجب شد حال بدم ادامه پیدا کنه. دو ورقه از اون کپسول های سبز رنگ گرفتم . بعد خوردن دو سه لقمه از مخلفات کبه یدونه کپسول سبز رو قورت دادم. حالم تغییری کرد؟ نه. پشت سرم درد میکنه و حالت گیج و منگی دارم و کسل تر از هر زمان دیگه ای هستم 
خلوتگه آخر شبم به چه چیز گذشت؟؟
فکر کردم که از کی اینقدر با خودم غریب شدم؛ کی از حرم امنتان فاصله گرفتم و کی اجازه دادم دنیا برایم ارزشمند شود؟؟
جواب؟
از وقتی نظر و حرف مردم برایم مهم شد و برایتان وقت نگذاشتم و اصلی ترین علت زندگی ام را ازیاد بردم.
بگذار دنیا باشد برای اهلش. دیگر نظراتشان برایم مهم نیست و دیگر فقط تویی در نظر و روح و جسم و تنم
و ما ادرک ماالقلب؟
و من چه میدانم قلب چیست.
دخترعمم یه میوه خوری بزرگ بهم هدیه داد، چون کاربرد نداشت برام هدیه دادم به جاری نو، چند ماه بعد مادرشوهرم همونو با کارتن نشونم داد گفت اینو فلانی (جاری نوعه) برام آورده، چندماه بعدتر صدام کرد گفت کادوشو عوض کن، عروس نو داداشم داره میاد خونمون بذارم جلوش✋یعنی الان میوه خوری کجاست؟؟
 
 
میخونین ولی نظر نمی ذارین؟ یا اصلا نمیخونین؟!
اصلا کسی هست آیا؟؟
 
دو ماه پیش رفتم یه کاپشن خریدم.از اون روز به بعد همه همونو خریدن پوشیدن :|
هر هفته حداقل ۵ نفر رو با اون کاپشن میبینم
هفته پیش رفتم تو یه بقالی,طرف تا منو دید گفت: تو همون دیروزی نیستی اومدی کیک یدی؟
گفتم: آقا کدومه؟ من اولین بارمه میام اینجا
گفت: آها.باشه
دیگه به خودم قول دادم از اون مسیر نرم خونه
دیروزم یکی محکم پرید یه پس گردنی زد بعدشم گفت:سلام داش ممد
یهو دید من ممد نیستم شوکه شد بعدشم معذرت خواست در رفت
خدا سومیشو بخیر کنه
سلام@-@
اول از همه مرسی مهتاب اونی که قالب رو درست کردی خیلی خوب شدهههه تنکیو تنکیو، ببخشید که این همه زحمت دادم بهت@-@
و دوم از همه، آیسو اونی خداییش کامنتای وبتو بستی هیچ راه ارتباطی نزاشتی خو این چه کاریه اخه 
در اخر ایسو اونی و بیتنا دونسنگم بیاین نام کاربریتونو بدین@-@
 
 
چون احتمال می‌دادم که به این پست توجه نشود، اینجا دوباره شما را به آن ارجاع می‌دهم.
و این که عاجزانه یک تقاضا دارم. اگر وبلاگ مرا نمیخوانید لطفا دنبال نکنید! بله؛ تنها در صورتی دنبال کنید که خواننده مطالب هستید.
دوستانی که وبلاگ را می‌خوانند هم لطفی کنند و ذیل همین پست اعلان حضور کنند، تا بدانم برای چه کسانی می‌نویسم.
راز دستیابی به هدف

راز دستیابی به هدف این نوار جهت رسیدن به اهداف زندگی بر طبق اصول قوانین جذب توسط ثروتمندترین مرد امریکا گفته شده و من با پرداخت هزار دلار انرا خریدم و به فارسی ترجمه قرار دادم و امروز برای شما عزیزان با قیمت ناچیز قرار دادم امیدوارم با گوش دادن به این نوار زندگیتان را عوض کنید. . دریافت فایل .
دریافت فایل
تی تک| سایت تفریحی
از چشمام خون می‌اومد ولی اهمیتی نمی‌دادم، دستمو بردم جلو و خودمو روی زمین کشیدم، نمی‌تونستم ببینم و چشمام می‌سوخت؛ همه‌چیز محو شده بود، بدنم درد می‌کرد نفسم بالا نمی‌اومد جوری که آرزوم بود همین الان به دردناک‌ترین شکل ممکن بمیرم، وجودم برای خودم سخت شده بود، همه چیز بیش از حد بود و هیچ چیزی بر وفق مراد پیش نمی‌رفت، قلبم آتیش گرفته بود و بدنم می‌سوخت، دستام یخ کرده بود.
از چشمام خون می‌اومد، ناامید شدم. نشستم و آرزو کردم بمیرم. ولی فرد
روایتی برگرفته از خاطره‌ همسر شهید مالامیری:
 
فاطمه نشسته بود گوشه‌ی اتاق و با چشمانی قرمز یک نگاه به من می‌کرد، یک نگاه به دامن مشکی توردارش. همان دامنی که مهدی قبل از شهادتش برایش خریده بود. دو ماه پیش که دامن را به تن فاطمه کردم، با شیرین زبانی دوید بغل مهدی و گفت: بابایی بابایی خوشچل شدم؟ ها . خوشچل شدم؟» چرخی زد و خودش را برای مهدی لوس کرد. مهدی بغلش کرد و نشاندش روی زانو. بشری را هم نشاند روی زانوی دیگرش. بشری از کلاس پیش دبستانی‌اش ت
درست چند ثانیه بعد از خروج اتوبوس از پایانه به آنجا رسیدم و سوز سرما و انتظار برای رسیدن اتوبوس به پایانه کشنده بود.طبق معمول لباس مناسب با خود به همراه نداشتم. برای جلوگیری از سرماخوردگی زیپ لباس نچندان ضخیمم را تا انتها بالا کشیدم و دست هایم را هم سریعا در جیب هایش جا دادم. کمی که با فضا اخت شدم متوجه 2 چیز تیره در سمت چپ خود شدم.دو دختر که هریک به لحاظی خاص زیبا بودند.اولی سریع و پس از فهمیدن آگاهیم به فضا به سمت دیگر ایستگاه قدم زد و خود
یازده ماه تمام از زندگیم در سکوت سپری شد. ترجیح دادم جای اینکه مثل همیشه ناظر زندگیم باشم، خودم رو تا جای ممکن در زندگیم غرق کنم و سطح تماسم با زندگیم رو بیشتر کنم.
میدونی چی فهمیدم؟ 
اینکه س بیش از حد، ضربه ای به آدم میزنه که خارج شدن ازش تقریبا غیر ممکنه: توانایی هام خیلی کم شده. چرا؟ چون دو سال از زندگیم رو در سوگ و س سپری کرده بودم.
توی این یازده ماه، اتفاقات خیلی زیادی برام افتاده و مسیرهای تازه ای رو شروع کردم که کم کم ازشون می نویسم.

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
تارپودکارپت / کتیرو / دالمیکر / دانه روغنی / آیاسنشیال اویل / دکمه ساز / آیگاز / چوبیجات / حصیریاب / ماهیکاران / جاکلید / چکش هیدرولیک / چرمشوز / جورابکده / فریزرز / نباتشیرین / اوگاز / شیشه دری / آیگاز / چوبیجات / شالرنگی / تیبل اندچیر / گریس / میبدکاشی / بگتایپس / Arad Branding
وینکل پرواز اندیشه از گذشته های من در آوروپا شومالی 2001 طراحی سایت تهران به همراه اراک کاملا حرفه ای آموزشگاه تاسیسات توان متخصص قلب و عرووق معرفی سایت های برتر خروپف و خرخر وبلاگ تتو سعید جغتایی باسلام